برای زندگی

...

معرفی و نقد کتاب اورازان اثر جلال آل احمد

   در عرف و فرهنگ و سياست كشور ما، یك ده در هيچ موردي جدي گرفته نمي شود. در حاليكه هسته اصلي تشكيلات اجتماعي اين سزرمين و زمينه اصلي قضاوت درباره تمدن آن همين دهات پراكنده است كه كوچكترين بهائي به پيشرفت و كنكاش راجع به آن داده نمي شود. البته گاهي اتفاق افتاده است كه شرق شناسي يا لهجه شناسي به عنوان تحقيق درباره لهجه دور افتاده ايي، سَري به دهاتي هم زده است و مجموعه اي نيز گردآوري كرده. ولي غير از آنچه مورد علاقه اوست‏؛ نه از مردم اين دهات نه از آداب و رسومشان و نه از وضع معيشتشان و... چيزي در اين گونه مجموعه ها نمي توان يافت. يا اگر چيزي هست بسیار گذرا و سرسري است. كمتر كسي حوصله مي كند به چنين موضوع حقيري بپردازد و وقت عزيز خود را درباره يك ده -آنهم يك ده بي نام و نشان- كه در هيچ نقشه اي نشانه اي از آن نيست صرف كند. با اين همه اورازان كتابي است كه درباره چنين موضوغ حقيري فراهم شده است.

   اورازان دهي مثل هزاران ده ديگر ايران است كه زمينش را با خيش شخم مي زنند، بر سر تقسيم آب همیشه دعوا برپاست، مردمش به ندرت حمام مي روند، چايشان را كشمش و خرما مي خورند و... اگر جلال آل احمد آن را برگزيده است به علت علاقه اي بود كه به آنجا داشته. اورازان محل تولد اجداد او بوده است و به خاطر وابستگي هاي مادي و معنوي به خصوصي كه به آنجا داشته چندين بار به آنجا سفر مي كند. مجموع مدت اقامت او در آنجا به بيش از يك سال رسيده و اورازان ياداشت هايي بوده كه صرفا براي مشغوليت فراهم مي شده است و حتي قصد انتشار آن ها را نداشته است.

   آل احمد در این کتاب سعی کرده است با صرف دقتی که کمی از حد متعارف آن بیشتر است، یک ده دور افتاده را با تمام مشخصات آن ببیند و از آنچه دیده است مجموعه مختصری فراهم بیاورد؛ تکاپوی زندگی روزمره مردم آن ده و نشان بدهد که موضوع هر چقدر خلاصه تر و حقیرتر باشد، مجال دقت و تحقیق گشاده تر خواهد بود.

   اورازان کتابی است که از یازده قسمت تشکیل شده است که در هر قسمت نویسنده بخشی از ابعاد روستا را به توصیف و تصویر کشیده است. ابتدا جلال موقعیت جغرافیایی ده را همراه با نقشه به صورت مبسوط، شرح می دهد. این توصیف مبسوط به گونه ای است که خواننده ده را پیش رویش مجسم می کند و گویی سالهاست که آنجا را می شناسد. سپس وضع عمومی ده را بیان می کند. از وضعیت دام ها در فصل زمستان و تابستان گرفته تا درآمد روستائیان، شکل ظاهری منازل، وسیله حمل و نقل، بده و بستان روستائیان، شکل لباس مردم، وضع بهداشت، انواع سوخت و... حتی از توصیف وضع ظاهری زنان و مردان نیز فروگذار نکرده است. مثلا آنجا که در صفحه 12 می گوید: "مردان روی هم رفته بلند  قامتند و پرکار و آفتاب سوخته و زود به پیری نشسته و زن ها نیز از حد متوسط زیبایی چیزی کمتر دارند. ولی گاهی چنان زیبایی نادری دارند که چشم را خیره می کند."

   در ادامه جلال مسائل مذهبی روستا را بیان می کند و در این راستا به امامزاده معصوم اشاره می کند که مقبره دو معصوم زاده است و به توصیف موقعیت مکانی و شکل ظاهری و منشاء تاریخی آن می پردازد.  مردم طبق روایتی، آن دو معصوم را اجداد خود می دانند که از مدینه به این دیار آمده و با معجزه ای که از سوی آن ها رخ داد؛ اورازان و دو شهر دیگر را به آن ها بخشیدند و خود نیز که پیش از آن غیر مسلمان (گبر) بودند، مسلمان شده اند. به همین دلیل است که اورازان دهی سیدنشین است و در مناطق اطراف به همین جهت شهرت دارد.

   سپس آل احمد به توصیف آب و هوای روستا می پردازد. بطوریکه منابع آب، منابع مصرف آن، آب مورد استفاده حیوانات و... را با شرح و بسط بیان می کند و از هیچ نکته ای در این زمینه حتی جزئیات تونل کاریز نیز کوتاهی نکرده است. او فانوس به دست وارد کاریز شده و هر آنچه دیده و یا لمس کرده را چنان توصیف می کند که خواننده احساس می کند خود از کاریز دیدن کرده است.

   آل احمد در مدت اقامت خود در اورازان به طور کامل با آداب و رسوم مردم آنجا آشنا شده است. او طوری مراسم مرگ و میر و عروسی را توصیف می کند که گویی سال ها  در آنجا می زیسته و در مراسم حضور داشته است. به طور مثال و درباره یکی از خاطراتش می گوید: " داماد آنچنان قند را به طرف خانواده عروس پرتاب کرد که اگر به سر کسی می خورد حتما می شکست."

   او غذا و لباس محلی مردم ده را مانند بخشی از یک مونوگرافی به طور مبسوط شرح می دهد. این توضیحات شامل؛ لباس محلی مردان و زنان، جنس لباس، رنگ لباس، غذای مردم روستا در هر وعده غذایی و غذاهای رایج روستا و... می شود. وی تا آنجا پیش می رود که گویی می خواهد خواننده با جزئیات کامل غذاها و حتی نحوه تهیه آن ها و تعدد مصرف غذاها آشنا شود. مانند آنجا که در صفحه 40 می گوید: "چوپان که به دنبال چارپاکوه می رود، در تابستان سبزی ها را می چیند و در کولباره خود به ده می آورد و غیر از او زن ها هستند که سبزی خود را از کوه و دره می چینند. هیچ روزی نیست که در خانواده اورازانی دیگ آش به پا نباشد. آش را روان و آبکی می پزند که سبزی در میانش شناور است. حتی آن را هر روز به عنوان چاشت می خورند."

    در انتها باید افزود، بی اغراق جلال از توصیف جزئیات هم چشم پوشی نکرده است. از توصیف خانه و دام گرفته تا نوع سوخت و املاک روستا. بعد از توصیف وضعیت ظاهری روستا به ارائه فرهنگ لغت روستائیان همراه با تلفظ و معنی، زبان و لهجه مردم ده نیز پرداخته است، به طوریکه اصلاحات و تعابیر و ضرب المثل های خاص آن ها را با معنی کامل بیان کرده است.

   با توجه به مطالب مذکور باید نتیجه گرفت؛ کتاب اورازان مونوگرافی کاملی است که جلال با کسب تجربه در مدت اقامت خود در آنجا ارائه داده است. اگر خواننده ایی با حضور ذهن صفحات اورازان را به دقت ورق بزند، گویی سفری طولانی به آنجا داشته، با مردم آنجا زندگی کرده، در شادی ها و غم هایشان شریک بوده و... جلال چنان توصیف خود در آنجا را بسط می دهد که گویی خواننده مردم ده را می شناسد. هر ورقی که جلوتر می رویم جاذبه کتاب بیشتر می شود. خواننده می خواهد مشتاقانه تمام صفحات را پشت سر بگذارد و سفرش را به انتها بگذارد. کتاب جلال اگرچه یک سفرنامه است ولی در ادبیات علمی نظیر جامعه شناسی روستایی یک مونوگرافی قوی نیز محسوب می شود. وقتی کتاب را می بندیم حال و هوای کسی را داریم که گویی از یک سفر طولانی از اورازان بازگشته است و اگر واقعا به آنجا سفر نکرده باشیم با خواندن اورازان جلال مشتاقانه مهیای سفر خواهیم شد. مطالب وی چنان خواننده را تحریک می کند تا آنچه را که خوانده است در عالم واقع یعنی و در روستای کوچکی به نام اورازان توصیفات جلال را جستجو کند.

   در ادمه نقد مثبت از کتاب اورازن باید افزود که نویسنده اگرچه یک جامعه شناس نیست ولی در تمام عبارات و جمله جمله کتاب بیطرفی ارزشی را رعایت کرده است و نوعا قضاوت مثبت و یا منفی در هیچ جای کتاب به چشم نمی خورد. صرفا نویسنده مانند یک گزارشگر تیزبین به توصیف آنچه دیده پرداخته است.

   در کنار نکات مثبت وارزنده این اثر، باید به برخی از حقایقی که شاید عمدا از دید جلال پنهان مانده است، یا به دلیل اینکه قصد انتشار این مطالب را نداشته و این ها یادداشت هایی برای مشغولیت وی بوده، آن ها را از قلم انداخته باشد. از جمله توصیف روابط اجتماعی و خانوادگی مردم ده، رابطه اعضای خانواده با یکدیگر، توصیف عزاداری های محلی مانند عاشورا، اشاره به جشن ها از جمله عید نوروز، موقعیت و جایگاه زنان در جامعه و... البته باید افزود که جلال نه جامعه شناس بوده است و نه مردم شناس و نه آشنا به قواعد آن ها. آل احمد گاهی آنقدر در توصیف جزئیات پیش می رفت که در برخی موارد خواننده مطلب را نیمه کاره رها می کند و یا با بی حوصلگی کلمات را پشت سر می گذارد. این نکته را می توان هم مورد انتقاد قرار داد و هم نشانه دقت بی نظیر او دانست.

   در پایان لازم به ذکر است که در هر اثر ادبی نویسنده درباره برخی واقعیت ها موضع خود را بیان نمی کند و آن مطالب را مسکوت باقی می گذارد. پس در واقع نمی توان در این مورد به جلال خرده گرفت که چرا، چنین و چنان را توصیف نکرده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/25ساعت 0:42  توسط زمانی  |